|
پاسخها
پاسخ سؤال چهاردهم- پاسخ: جواب اين سؤال را طى چند مرحله ارائه مىكنيم: الف ـ شكل هدايت به دست و برعهدهى ما نيست. خداوند خود مىداند كه به حكمتش، حقايق را چگونه به بشر برساند. از اين جهت تا حد صراحت و وضوح به كار برد چه بسا پروردگار در مواردى مطالبى را مخفى داشته است تا بزرگان خود را بيازمايد. به داستانى كه از قرآن كريم راجع به بنى اسرائيل نقل كرديم مجدداً توجه فرمائيد: خداوند مىفرمايد: «با موسى عليه السلام سىشب وعده گذارديم و اين قرار را با ده شب ديگر كامل ساختيم.» (سوره اعراف / 142) در اينجا بنى اسرائيل كه تنها از وعدهى نخست به مدت سىشب خبر داشتند وقتى حضرت موسى عليه السلام پس از سىشب بازنگشت، خيال كردند او از دنيا رفته است و زمينه انحرافشان تشديد شد. آيا مىتوان گفت كه اگر خداوند از ابتدا صراحتاً اعلام مىفرمود وعده موسى عليه السلام چهل شب است، زمينهى گمراهى بنى اسرائيل از ميان مىرفت...؟ در پاسخ بايد گفت اين تشخيص ما است ولى به روشنى مشاهده مىشود كه حكمت الهى به گونهى ديگرى اقتضا كرد و خداوند اراده فرمود كه به اين وسيله بنىاسرائيل را پس از مشاهده آن همه نعمت و معجزات بيازمايد و آنها وظيفه داشتند با حضور پيامبر الهى و جانشين حضرت موسى عليه السلام در ميانشان يعنى حضرت هارون عليه السلام از ايشان كسب تكليف كنند و حق نداشتند به صرف غيبت حضرت موسى عليه السلام و با ملاحظه يك گوساله فلزى كه از او صداى حيوان بر مى خاست، (سوره اعراف / 148) گوساله پرست شوند. توجه كنيد كه منظور از اين بخش پاسخ آن نيست كه خداوند مسألهى امامت اميرالمؤمنين عليه السلام را مخفى نگاه داشته تا مردم را به وسيله آن بيازمايد بلكه اين امر به صراحت تمام در قرآن و فرمايشات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از روز نخست دعوت حضرتش تا لحظه رحلت تكرار شد، بلكه منظور آن كه ميزان تصريح به يك مسأله با نحوه بيان آن به عهده پرودرگار عالم است و اين موضوع، جاى ابراز سليقه ما انسانها نيست و چه بسا شكل خاصى از اعلام يك موضوع به جهت امتحان كردن بشر باشد، اما به هر تقدير خداوند حجت خود را بر انسانها تمام مىكند و جايى براى عذر باقى نمىگذارد. ب ـ خداوند متعال وعدهداده كه قرآن كريم را حفظ خواهد فرمود (سوره حجر / آيه 9) و اين محافظت قطعاً بدان شكل است كه خداوند اسباب طبيعى آن را فراهم آورده، نه آنكه مثلاً اگر كسى خواست قرآن را تحريف كند او را ناتوان يا منصرف سازد. خداوند شرايط را به گونهاى فراهم ساخته تا زمينه تحريف قرآن بهطور طبيعى فراهم نيايد و از ميان برود. مثلاً اگر تصريح به نام اميرالمؤمنين عليه السلام در قرآن مىشد اين يك زمينه تحريف بود، زيرا براى ممانعت از خلافت ايشان، لازم مىآمد كه چنين آيه يا آياتى از قرآن حذف گردد. وقايع تلخ تاريخ اسلام نشان داد كه وقتى قصد به دست آوردن قدرت در ميان باشد، كارهاى اعجاب آورى مثل حمله به خانه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله آن هم تنها چند روز پس از رحلت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله و يا دستور به لعن اميرالمؤمنين عليهالسلام بر روى هر منبر و در هر خطابه (كه حدود شصت سال به امر معاويه در كشور اسلامى رواج داشت) و يا خارجى ناميدن نوهى پيامبر صلى الله عليه و آله با آنكه همه مىدانستند رسول خدا صلى الله عليه و آله تا چه حد حسين عليه السلام را گرامى مىداشت... جامهى عمل مىپوشد و حذف يك نام از قرآن كارى مشكلتر از چنين اعمالى نبود و اگر باب تحريف قرآن باز مىشد ديگر اين باب قابل بستن نمىبود. ج ـ سؤال كننده در واقع مىخواهد بگويد اگر نام مقدس حضرت على عليه السلام در قرآن آمده بود، ديگر همه اختلافها برچيده مىشد و همگان تسليم خلافت آن حضرت مىشدند، در صورتيكه قرآنكريم نشان مىدهد كه اگر گروهى در صدد انكار حقيقت باشند، حتى اين قبيل تصريحات نيز چارهاى نخواهد ساخت. خداوند متعال در سوره بقره از آيه 247 داستان گروهى از بنى اسرائيل را آورده كه به پيامبر خود گفتند، «فرماندهاى براى ما قرار ده تا (به فرماندهى او) در راه خدا بجنگيم» پيامبر آنان در نهايت گفت: «خداوند طالوت را به فرماندهى شما برانگيخته است.» آنان بلافاصله گفتند:«چگونه او بر ما فرماندهى يابد در حالى كه ما نسبت به فرماندهى از او شايسته تريم و او قدرت گسترده مالى ندارد.» پيامبر پاسخ داد: «خداوند او را بر شما برگزيده» و توان جسمى او را فزونى بخشيده و خداوند فرماندهى خود را به هر كس بخواهد عطا مىكند و خداوند دانا و فزونى بخش است» اما تا پايان ماجرا (آيه 257) قرآن كريم نشان مىدهد كه بنى اسرائيل با آنكه خودشان ابتدا چنين درخواستى از پيامبر خود نمودند و با وجود تصريح پيامبرشان كه خداوند «طالوت» را بر شما برگزيده و برانگيخته، زير بار او نرفتند. د ـ قرآن كريم نام مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام را ذكر نكرده است، اما در آياتى امامت و مقام الهى آن حضرت را به گونهاى زيبا دقيق بيان كرده كه اولاً به دليل عدم وجود نام ايشان، انگيزه تحريف در مخالفين و قدرت طلبان ايجاد نمىشود و از سوى ديگر مسئله به قدرى روشن و آفتابى است كه حقيقت را بر هر جويندهاى آشكار و حجت را بر همگان تمام كرده است.
اين ادعا را البته بايد مورد به مورد با دلايل ثابت كرد، اما به اختصار
اشارهاى به آيه ولايت (آيه 55 سوره مائده) مىكنيم. در اين آيه خداوند
ولىّ مؤمنين را به سه گروه منحصر دانسته است. زيرا در ابتداى آيه كلمه
«انّما» بكار رفته كه حرف حصر است. براى معناى ولى در اين آيه سه احتمال
گفتهاند كه دوتاى آنها دوست و ياور است. اما اين دو معنا قطعاً آيه
مطابقت ندارد زيرا دوستى و يارى در ميان همه مؤمنان جارى است و بالاترين
مرتبه دوستى و يارى كه برادرى است به حكم قرآن، بايد ميان همه مؤمنان
برقرار باشد. پس تنها معناى سوم باقى مىماند كه همان سرپرستى و صاحب اختيار بودن است. سه گروه عبارتند از خدا و رسول و گروه سومى كه خداوند با توصيفى به آنها اشاره كرده است. كسانى كه ايمان آورده و نماز مىخوانند و در ركوع نماز صدقه مىدهند. جالب اينجاست كه شأن نزول اين آيه شريفه از مشهورترين شأن نزولهاى قرآنى است كه شيعه و سنى آنرا نقل كردهاند و نزول آيه را در هنگامى دانستهاند كه اميرالمؤمنين عليه السلام در ركوع نماز، به سائلى انگشتر خويش را صدقه داد. حتى اگر خداوند بر فرض در آيهاى فرموده بود على بن ابيطالب خليفه پيامبر است، بايد مىرفتيم و بررسى مىكرديم كه چند على بن ابيطالب در آن زمان بودهاند و چه بسا اين نام براى فرد يا افرادى جعل مىشد و يا معلوم مىشد هستند كسانى كه نام اصلى آنها على و كنيه واقعى پدرشان ابوطالب بوده است. و نيز اما اكنون فارغ از چنين مشابه سازيهايى، در تاريخ وتفسير روشن است كه شأن نزول آيه ولايت تنها يك على بوده است يعنى هم او كه داماد و پسر عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و همسر زهراى اطهر عليهاالسلام بوده است. |