|
پاسخها
پاسخ سؤال دوازدهم- پاسخ: ما در پاسخ به سؤال قبلى به جوى كه پس از رحلت نبى اكرم صلى الله عليه و آله در مدينه و ساير نقاط جزيرة العرب حاكم شد اشارهاى كرديم. حال بايد ديد كه آيا صحنه گردانان اين ماجرا نيازى به توجيه كارهاى خود و توضيح اينكه چرا خلاف اعلام صريح رسول خدا صلی الله عليه و آله و بيعت خود در غدير خم (كه كمتر از هفتاد و پنج روز از آن میگذشت) عمل كردهاند، میديدند يا خير؟ براى پاسخ مختصر به اين سؤال ما تنها به يكى از حوادث اواخر عمر شريف پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله اشاره مىكنيم كه عبارت است از ماجراى قلم و دوات. اهميت اين ماجرا از يك جهت به اين دليل است كه از وقايع قطعى تاريخ اسلام مىباشد كه در كتب معتبر در نزد اهل سنت نقل شده و تنها در صحيحبخارى كه اعتبار فوق العادهاى نزد آنان دارد چهار جا نقل گرديده است. ماجرا از اين قرار است كه رسول خدا در يكى از روزهاى آخر عمرشان كه در بستر بيمارى بودند فرمودند: قلم و كاغذ بياوريد تا چيزى براى شما بنويسم تا پس از آن گمراه نشويد. عمر بن خطاب كه در جمع حاضر بود گفت: «پيامبر خدا را رها كنيد، بيمارى بر او غالب شده است.» (و بنابر بعضى نقلها ادامه داد كه اين مرد هذيان مىگويد!!) در پى اين سخن عمر، بين صحابيان حاضر بر بالين رسول خدا صلی الله عليه و آله اختلاف افتاد و حضرت كه به شدت ناراحت شده بودند آنان را از محضر خود بيرون كردند. اين سخن عمر، البته با تصريحات متعددى از قرآن كريم تعارض داشت، مثلاً آنجا كه خداوند مىفرمايد: «پيامبر جز از وحى سخن نمىگويد» (سوره نجم / 3) اما شاهد سخن ما در اينجا آن است كه آيا وقتى در حيات رسول خدا صلی الله عليه و آله و در حضور آن حضرت، از نوشته شدن آنچه كه پيامبر صلی الله عليه و آله قصد دارد و آن را مايه نجات مسلمين از گمراهى مىداند با چنين برخوردى ممانعت مىشود، آيا پس از رحلت آن گرامى، نيازى به توجيه سخنان آن حضرت كه مدتى قبل ايراد شده خواهند ديد؟ |