|
پاسخها
پاسخ سؤال يازدهم- پاسخ: راجع به جريان خطرناك نفاق در پاسخ سؤال قبل مختصرى سخن گفتيم، كه قطعاً وجود اين جريان قوى در مسير حوادث تأثير بسزايى داشت. و اما مسلمانان چه كردند؟ قرآن كريم هنگامى كه در جنگ احد با شايع شدن خبر قتل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، اكثر مسلمانان پا به فرار گذاشتند، آنها را سرزنش نمود: «آيا اگر پيامبر كشته شود به گذشته (جاهليت) خود بر مىگرديد؟ و هر كس به گذشتهاش بازگردد به خداوند اندك ضررى نمىرسد»(سوره آل عمران /144) اين هشدار قرآنى توجه ما را جلب مىكند كه مگر در ميان مسلمانان زمينه ارتجاع و بازگشت به عقب وجود داشت؟ از سويى روايات متعددى از منابع شيعه و سنى از رسول خدا صلى الله عليه و آله به اين مضمون نقل شده است كه: «به خدايى كه مرا مبعوث نمود قسم! امت من همان راهى را كه امتهاى گذشته پيمودند خواهند رفت تا آنجا كه اگر در ميان بنىاسرائيل مارى به سوراخ خزيد، در اين امت هم مارى به سوراخ خواهد خزيد.»(كمال الدين /572؛ مجمع البيان 10/462) و يا فرمود: «شما اى امت من از سنت گذشتگان پيروى خواهيد كرد و راههايى كه آنها پيمودند، وجب به وجب خواهيد رفت... پرسيدند، مانند يهود و نصارى؟ حضرت فرمود: پس چه كسى را مىگويم؟ (مسند احمد حنبل 3/84و94؛ صحيح مسلم 16/219؛ صحيح بخارى 2/171) حال بايد پرسيد يهود و نصارى چه كردند و چه راهى را رفتند ؟ داستانهاى قرآنى از احوال اين امتها، پاسخ ما را مىدهد، مثلاً ماجراى پرفراز و نشيب بنى اسرائيل كه معجزات متعددى چون اژدهاشدن عصا و شكافته شدن نيل از پيامبر خود ديدند. اما آن گاه كه حضرت موسى عليهالسلام آنان را از عذابهاى وحشت آور فرعون نجات داد و پس از مدتى گفت كه خداوند وعده مناجات سى روزه به من داده و بايد به ميقات پروردگار بروم با تبديل اين سى روز به چهل روز اكثر قريب به اتفاق آنان گوساله پرست شدند و اين انحراف نبود مگر با دسيسه يك نفر كه خود از گروندگان به موساى پيامبر عليه السلام و از سرشناسان ايشان بود يعنى سامرى. وى توانست با ساختن يك گوساله كه از طلا و نقره مردم ساختهشد، او را خداى آنان معرفى و اكثريت مردم را منحرف سازد. بنى اسرائيل كه انواع معجزات را از پيامبر خدا ديده بودند و به دست او از ذلت بردگى فرعونيان نحات يافته مرگ فرعون را نيز به چشم مشاهده كردند، اكنون با چند روز غيبت پيامبرشان نه تنها از توحيد به كفر برگشتند، بلكه به بيان قرآن حتى نزديك بود جناب هارون عليهالسلام يعنى برادر حضرت موسى عليه السلام و جانشين آن حضرت كه او نيز پيامبر بود بكشند. (سوره اعراف / 150) خداوند حكيم اين حكايات قرآنى را به جهت بهره برى مسلمانان در قرآن كريم آورده و ذكر آنها اين حقيقت را گوشزد مىكند كه امت اسلام نيز در معرض خطرات مشابهى قرار دارد، ضمن آنكه با ملاحظه رواياتى شبيه آنچه از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كرديم اين فرضيه قطعى مىشود. بنابراين، تحت تأثير قرار گرفتن مسلمانان نسبت به يك حركت انحرافى موضوع عجيبى نيست و با تعليمات و هشدارهاى قرآن سازگارى دارد. به اين مسئله نيز بايد توجه كرد كه كار تربيت انسانها، اساسا برنامهاى دراز مدت و طولانى است، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در طول دوران 23 ساله رسالت خود البته پيشرفت روحى، معنى و اخلاقى شگرفى را در اعراب جاهلى ايجاد كرد و مردمى را كه در منجلاب عميق فساد، خودپرستى، و بتپرستى و تعصبات كور و احمقانه غرق بودند به گلستان ارزشهاى انسانى و اخلاقى وارد كرد و آنها را به انسانهايى مبدل ساخت كه به جاى جنگهاى بى امان براى صيانت از تعصبات قبيلگى و زنده به گور كردن دختران و.... اكنون براى حقيقت مجاهدت مىكردند و اهل حق را اگرچه از پايينترين طبقات اجتماعى بودند، برادر خود مىدانستند و در ايثار و از خود گذشتگى زبانزد شده بودند و... اما هنوز كار تزكيه و تعليم اين مردمان در اول راه بود، چرا كه اساساً تربيت در اين نقطه فرايندى آسيب پذيرى بود كه مورد سوء استفاده قدرت طلبان قرار مىگرفت و گرفت و آنها كار بزرگ رسول خدا صلى الله عليه و آله را در ميانه راه دچار آفت ساختند. آنان عدهاى را با توجيهات ساختگى، گروهى را با تطميع و اكثريتى را با تهديد ساكت نمودند. توجه به متن مذاكرات سقيفه بنى ساعده (يعنى همان محلى كه پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله عليرغم تصريحات مكرر آن حضرت، مسئله حكومت پس از رسول خدا را رقم زد) نشان مىدهد كه عده اندك جمع شده در آن محل هيچ بحثى جز جدال بر سر تقسيم قدرت نداشتند. تعداد انگشت شمار مهاجرين و انصار در آن سايهبان، هر يك دلايلى مىآوردند كه چرا ما براى در دست گرفتن قدرت سزاوارتريم و حتى كار به شمشير كشى از سوى عمر بن خطاب (از گروه مهاجرين) و در مقابل سعد بن عباده (از گروه انصار) نيز كشيد. (و سعد بن عباده كه رئيس انصار بود بعداً بهصورت مشكوكى ترور شد) و همهى اينها در حالى بود كه هنوز بدن مطهر رسول خدا صلى الله عليه و آله بر روى زمين بود. اينان پس از آنكه سرانجام باز قدرت را بر شانه ابابكر نشاندند در حالى از سقيفه خارج شدند كه همگان را به بيعت با خليفه رسول خدا صلى الله عليه وآله مىخواندند. براى بررسى ماجراى سقيفه و جوانب مختلف آن مطالعهى كتابهاى تفضيلیترى لازم است اما به عنوان نمونه از نحوه عملى شدن آنچه واقع شد تنها به دو واقعه مهم تاريخى كه از قطعيات غير قابل انكار تاريخ (در نزد شيعه و سنى) است اشاره مىكنيم: ـ حمله به خانه امير المؤمنين عليه السلام و تعرض به بانوى بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) نشان از آن دارد كه گروه در اختيار گيرنده قدرت تا چه حد حاضر بود براى حفظ و تقويت آن شدت عمل به خرج دهد. اين حمله با وجود همه توصيه هايى صورت گرفت كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله نسبت به خاندان خود و به ويژه حضرت زهرا عليهاالسلام دائما به مسلمانان گوشزد فرموده بود و آن بانو را روح و ميوه دل و پاره تن خود ناميده و مكررا تأكيد نموده بودند كه خشنودى و خشم ايشان موجب رضا و غضب آن حضرت و پروردگار است. توجه كنيد كه هم اين بيانات و هم جزئيات ماجراى حمله به خانه وحى كه تنها چند روز پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله اتفاق افتاد در مدارك اهل سنت ثبت مىباشد. در ابتداى خلافت ابوبكر، در نقاط مختلف سرزمين اسلامى شورشهايى رخ داد كه با سركوب شديد دولت مركزى مواجه و در تاريخ به ماجراى اهل ردّه مشهور شد، يعنى داستان كسانى كه از اسلام خارج و طرد شدند. خلاصه ماجرا از اين قرار است كه وقتى فرستادگان خليفه براى جمع آورى زكات به شهرها و قبايل مختلف عازم شدند، جمعيتهايى از پرداخت زكات به آنها امتناع ورزيدند و اعلام كردند حكومت مستقر در مدينه را به رسميت نمىشناسند و انگيزهى اصلى اين گروهها آن بود كه از ماجراى غديرخم اطلاع داشتند. البته آنچه نصيب آنان شد كشتهشدن مردان و اسيرى زنان و كودكان بود. زيرا متهم به مخالفت با حكومت اسلامى و خليفه رسولاللّه صلى الله عليه و آله شدند. يكى از شرم آورترين اين ماجراها مربوط به حمله ناجوانمردانه خالدبن وليد بر قبيلهاى بود كه مالك بن نويره رياست آن را به عهده داشت و از بزرگان خوشنام عرب بود. پس از آنكه مالك به دليل اعتراض به مشروعيت حكومت از دادن زكات قبيله سرباز زد، خالد ابتدا اظهار داشت كه مشكلى نيست و از مالك خواست تا وى و سپاهش آن شب ميهمان او و قبيلهاش باشند. به اين ترتيب لشكريان خالد در ميان خانههاى قبيله به عنوان ميهمان تقسيم شدند. اما خالد به آنها دستور داد تا در وقت معينى در نيمه شب هر كدام مردان آن خانه را غافلگيرانه بكشد و خود نيز مالك را به قتل رساند و به علاوه همان شب نسبت به همسر مالك بى حرمتى نمود و.... و البته سرانجام خالد بن وليد از سوى خليفه و به دليل خدمات نظامىاش مورد عفو قرار گرفت! (ر.ك. اجتهاد در مقابل نص / بخش دوم) وقوع اين حركتها در جاى جاى جزيرة العرب وعكس العمل حكومت مدينه، نشان مىداد كه اولاً در خارج مدينه كه سلطه مستقيم نظامى حكومت وجود نداشت عدهاى درخواست مخالفت با اين انتخاب را داشتند و میپرسيدند پس خلافت على عليه السلام و پيمان غدير چه شد؟ و ثانيا شدت عمل حكومت كه به كشتار گروههاى مخالف ترديد به خود راه نمیداد تا حدودى اين سؤال را پاسخ میدهد كه چرا مردم زير بارتخلف از دستور پيامبر صلى الله عليه و آله رفتند.البته اين توضيحات هرگز به آن معنا نيست كه مردم مدينه در احقاق حق اميرالمؤمنين عليه السلام كوتاهى نداشتند و به اين موضوع در ادامه اشارهاى خواهيم داشت.
|