سوالات پيش‌فرض

پاسخ‌ها

 

پاسخ سؤال دهم-

اين بخش از آيه 67 سوره مائده، بسيار تأمل برانگيز است زيرا پيامبر اسلام در طول بيش از بيست

سال تبليغات اسلام، سخت‏‌ترين برهه‌‏ها و صحنه‏‌ها را در راه رسالت الهى پشت سر گذارده و جان بر كف در ميان خيل دشمنان، در مكه، در طائف و.... به تبليغ دين الهى پرداخته است. اما اكنون كه در ميان ده‌ها هزار مسلمان قرار دارد و جزيرة العرب تماما در حاكميت او است خداوند به او وعده مى‌‏دهد كه «ما از مردم حفظت خواهيم كرد» و چنين وعده‏اى در قرآن كريم سابقه ندارد، سر مطلب چيست؟

پاسخ را از شخص پيامبر بشنويد كه در اوايل خطبه غدير فرمود:

خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق على بر من نازل نموده ابلاغ نكنم، رسالت او را نرسانده‌‏ام و حفظ نمودن من از شر مردم را ضمانت نموده و خدا كفايت كننده و كريم است. خداوند به من چنين وحى كرده: «اى پيامبر! ابلاغ كن آنچه از طرف پروردگارت نازل شده و اگر انجام ندهى رسالت او را نرسانده‌‏اى، و خداوند تو را از مردم حفظ مي‌كند.»

اى مردم! من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهى نكرده‏‌ام. و من سبب نزول اين آيه را براى شما بيان مى‌‏كنم:

جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام پروردگارم ـ كه او سلام است ـ مرا مأمور كرد كه در اين اجتماع بپا خيزم و بر هر سفيد و سياهى اعلام كنم كه «على بن ابيطالب برادر من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند نسبت هارون به موسى است جز اينكه پيامبرى بعد از من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است». و خداوند در اين مورد آيه‏اى از كتابش بر من نازل كرده است:

«اِنَّما وَليُّكُمُ اللّه‏ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتُون الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُوُنَ»

صاحب اختيار شما خدا و رسولش هستند و كسانى كه ايمان آورده و نماز را بپا مى‌‏دارند و در حال ركوع زكات مى‌‏دهند.

و على بن ابيطالب است كه نماز را بپا داشته و در حال ركوع زكات داده و در هر حال خداوند عزوجل را قصد مى‏‌كند.

اى مردم! من از جبرئيل درخواست كردم كه از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مهم معاف بدارد. زيرا از كمى متقين و زيادى منافقين و افساد ملامت كنندگان و حيله‌‏هاى مسخره كنندگان اسلام اطلاع دارم. كسانى كه خداوند در كتابش آنان را چنين توصيف كرده كه با زبان‌هايشان آنچه را در قلبشان نيست مى‌‏گويند و اين كار را ساده مى‌‏شمارند. (و اين توصيفى است كه خداوند براى منافقين به كار برده است)

بنابراين رسول خدا از شر منافقان در هراس بود، و اين نه ترس به خود و جان خود كه ترس بر اسلام بود، يعنى پيامبر اكرم صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ له نگران دسايس افرادى منافق بود كه عده آنها بسيار زياد و شنيدن جانشينى على عليه ‏السلام برايشان غير قابل تحمل بود.

اينان كسانى بودند كه در مقابل اعلام خلافت اميرالمؤمنين ممكن بود به يك باره تحمل از كف بدهند و پوستين نفاق بدرند و ناباورى خود نسبت به كلام رسول خدا صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله آشكار كنند و در مقام انكار رسالت او و جانشينى اميرالمؤمنين عليه‏ السلام برآيند و اوضاع را به كلى برهم بزنند.

توجه كنيد كه اسلام در سال‌هاى اول توسعه در جزيرة العرب بود و منافقين در ميان اطرافيان رسول خدا صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏ آله بوده‌‏اند، منكر همه چيز م ى‏شوند، سرنوشت نهال نوپاى اسلام به چه سو كشيده خواهد شد؟

در مقدمه اين نوشتار به ماجراى سؤال «حارث فهرى» از رسول خدا، پاسخ حضرت، درخواست عذاب توسط او و نازل شدن خشم الهى بر وى اشاره كرديم و گفتيم كه اين حركت شايد شروع يك آشوب گروهى بود كه خداوند با معجزه‏اى آن را فيصله داد.

آرى اين نگرانى عميق از منافقين، همه‏ى وجود رسول خدا صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله را گرفته بود و پيامبر اكرم زمينه را براى اعلام آنچه خداوند امر كرده بود مساعد نمى‏يافت، اما نهايتا فرشته وحى وعده حفاظت الهى را آورد و اراده پروردگار محقق شد.

اهميت نقش منافقين در تاريخ اسلام و حتى در دوران حيات پيامبر اكرم صلى ‏الله ‏عليه‏ و ‏آله بر بسيارى افراد پوشيده است و جالب اينكه قرآن كريم با حدود سيصد آيه در توصيف اين گروه مكار، به روشنى از اقدامات پنهان و خطرناك آنان پرده برداشته است.

قدرت اين گروه در حدى بود كه در جنگ تبوك يعنى آخرين جنگ دوران عمر رسول خدا رسماً لشگرى سى هزار نفرى، بيش از لشگر پيامبر و جداى از آن تشكيل دادند، (سيره ابن هشام 4/162؛ تاريخ دمشق 1/410-411) آنان مسجدى ساختند كه از پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله خواسته بودند در مسير تبوك آنرا افتتاح كند، اما خداوند با فرستادن آيه‌‏اى آن را مسجد ضرار و محل كفر و تفرقه افكنى و پايگاه دشمنان خدا ناميد.

و دست آخر اينكه در سوره توبه در مورد گروهى از آنان گفته شده است:

به خدا قسم مى‏خورند كه نگفته‌‏اند و در حالى كه آنها عقيده كفرآميز را بيان كردند و بعد از مسلمانى كافر شدند و قصد كارى را كردند كه بدان دست نيافتند....(سوره توبه / 27)

تفاسير شيعه و سنى نوشته‌‏اند كه اين كار مورد نظر منافقان كه به آن قدرت نيافتند، ترور پيامبر اكرم صلى ‏الله ‏عليه‏ و ‏آله بود(كشاف ذيل آيه فوق، بحار الانوار 21/223) و در نقليات تاريخى هست كه يكى از اين ترورهاى نافرجام در بازگشت از غدير خم به مدينه در گردن‌ه‏اى به نام هرشى صورت پذيرفت...