|
2- حدیث: امير مؤمنان- عليه السلام- پس از روزگاري دراز يكي از شيعيان خود را ديد كه آثار پيري در او نمايان بود و هنوز تند و چالاك راه ميرفت، فرمود: اي مرد، سنّ تو بالا رفته! گفت: در اطاعت تو اي اميرمؤمنان. فرمود: هنوز تند و چالاك هستي! گفت: بر ضد دشمنان تو اي اميرمؤمنان. فرمود: هنوز در تو رمقي ميبينم! گفت: آن هم در اختيار توست اي اميرمؤمنان.( بحارالانوار 42 / 186.) متن ادبی برطبق حدیث فوق: در انتهای کوچه باریک و خلوت ما در میان آن بیدهای مجنون خانه ای بود کوچک کاهگلی با دری چوبی. صاحب خانه پیرمردی بود با موهای سپید ولی قامتی راست و برافراشته. نگاهش مهربان بود و وجودش پر از مهر ، ذکر لبش یا علی بود و میهمانی صبح و شامش خانه خدا. میزبانش اعیاد و وفیات ، شربت و شیرینی و نذری دادن به اهل محل. پیرمرد را دوست داشتیم من و همه بچه های کوچه. روزی مردی از او پرسید : ای پیرمرد چرا هنگام راه رفتن سینه ات را به جلو و سرت را بلند می کنی؟ اخم هایمان را درهم کشیدیم. پیرمرد جواب داد: می خواهم بگویم من شیعه امیرالمؤمنین– علیه السلام– هستم و به این افتخار یک سر و گردن از دیگران بلند و شیعه که در برابر دشمنان قد خمیده نمی سازد. از جوابش خندیدیم و از آن روز ما هم راست قامت در میان همگان.
|